بسیج گنجنامه

بسیج دانشجویی موسسه آموزش عالی گنجنامه

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
باز این چه شورش است ... محرم آمد ... یاحسین ...
پس از آن که معاویه  (نخستین خلیفه غاصب اموی) در نیمه رجب سال 60 قمری به هلاکت رسید و فرزندش یزید، به خلافت دست یافت، وی و درباریان اموی تلاش زیادی به عمل آورده تا از همه مردم بیعت گیرند. آنان، مشکل خاصی در گرفتن بیعت از اهالی شام، مصر، عراق و یمن نداشته و تنها دغدغه خاطرشان از حجاز، به ویژه از شهر مقدس مدینه بود. زیرا در این شهر بزرگانی چون عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر زندگی می کردند، که از جهات گوناگون بر یزید برتری و در رسیدن به مقام حکومت، بر او ترجیح داشتند. 
اما در میان مخالفان یزید در مدینه، وجود شخصیت ممتازی چون حضرت امام حسین(ع) همانند خورشید تابان، تمام ستارگان را بی فروغ می نمود و به عنوان تنها یادگار جدش حضرت پیامبر اکرم, و جانشین پدربزرگوارش حضرت امیر المؤمنین(ع) و برادر مظلومش امام مجتبی(ع) ، در رسیدن به مقام خلافت و رهبری مسلمانان، شایسته تر از همه بود و نگاه همگان به سوی او معطوف بود. بدین لحاظ، یزید بیش از همه، از وی واهمه داشت و در صدد تسلیم کردنش برآمد.
 یزید در نخستین اقدام خود، نامه ای به ولید بن عتبه، عامل خود در مدینه نوشت و ضمن یادآوری مرگ معاویه، به وی دستور داد از مخالفان سرشناس مدینه برای وی بیعت بگیرد. نامه وی به این مضمون بود:
 اما بعد، بدون هیچ‌گونه نرمش و گذشت، از حسین بن علی، عبدالله بن عمر  و عبدالله بن زبیر بیعت بگیر و تا بیعت نکردند، دست از آنان برمدار.(1)
 به روایتی وی در این نامه متذکر شد: یا ابامحمد! انفذ کتابی الیهم، فمن لم یبایعک فانفذ الی براسه مع جواب کتابی هذا. والسلام.(2) 
یعنی: ای ابومحمد (ولید بن عتبه)! نامه مرا به آنان ابلاغ کن، پس هر کس بیعت نکرد، سرش را به همراه پاسخ نامه برایم ارسال کن. والسلام. 
ولید، پس از دریافت نامه یزید، تلاش زیادی به عمل آورد تا از مخالفان وی به صورت مسالمت آمیز بیعت گیرد، ولیکن تلاش هایش بی نتیجه ماند. زیرا عبدالله بن عمر، مبنای خاص خودش را داشت و می گفت: با کسی باید بیعت کرد که عامه مسلمانان او را پذیرفته باشند و من آخرین نفری هستم که با او بیعت خواهم کرد.(3) 
 
عبدالله بن زبیر، از بیعت امتناع کرد و شبانه به سوی مکه معظمه گریخت و نیروهای حکومتی در پی او روان شده، ولی به وی دست نیافتند.(4) 
اما امام حسین(ع) بنا به دعوت ولید، به خانه اش رفت و پس از گفت و گو با یکدیگر، به وی چنین فرمود:
« ایها الامیر! انّا اهل بیت النّبوّة، و معدن الرّساله، و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا ختم الله، و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحترمه، معلن بالفسق، و مثلی لا یبایع مثله، ولکن نصبح و تصبحون، و ننظر و تنظرون أیّنا أحق بالخلافة و البیعه ؟(5)
(ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم. ماییم که فرشتگان به خانه ما آمد و شد دارند و خداوند متعال رحمت خود را با ما آغاز نمود و با ما نیز به پایان خواهد برد. اما یزید، فردی است فاسق، شراب خوار، خونریز، متجاهر به فسق و شخصی مانند من هرگز با فردی چون او بیعت نخواهد کرد، ولی شما امشب را به صبح برسانید و ما نیز شب را به صبح خواهیم رسانید. شما نیک بنگرید و ما هم تأملی در کار خود می کنیم که کدامیک از ما برای احراز مقام خلافت شایسته تریم؟ )
امام حسین} از خانه ولید بیرون رفت و در اندیشه اقدامات بعدی خود برآمد. روز بعد، مروان بن حکم که از بازماندگان و بزرگان بنی امیه در مدینه بود، امام حسین(ع) را دید و به وی گفت: می خواهم تو را سفارش کنم و سفارش من این است که با یزید بیعت کن، زیرا این کار برای دنیا و آخرت تو بهتر است. امام حسین(ع) در پاسخ وی فرمود: 
« انّا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید و لقد سمعت جدی رسول الله(ص) یقول: الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان.»(6)
 (ما همه از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت. هرگاه امت اسلام به حاکمی مانند یزید مبتلا گردد، باید فاتحه اسلام را خواند. من از جدّم رسول خدا (ص)  شنیدم که می فرمود: خلافت بر فرزندان ابی سفیان حرام است. 
مخالفت امام حسین(ص)  با خلافت یزید، به سرعت در میان مردم مدینه منتشر گردید و آنان را در میان دو راه متحیر نمود.
ولید برای اخذ بیعت، مخالفان را تحت فشار قرار داد و تعدادی از معترضان، از جمله عبدالله بن مطیع را بازداشت و زندانی کرد. اهالی مدینه با پشت گرمی از حمایت های امام حسین(ع) از رفتار عامل یزید، اظهار ناخشنودی کرده و به صورت آشکار با وی به مخالفت پرداختند و گروهی از معترضان به زندان ولید هجوم آورده و زندانیان را آزاد کردند.(7) 
این همان بذر انقلاب و آزادی خواهی است که امام حسین(ع) در آخرین روزهای زندگانی خویش در مدینه، در میان اهالی این شهر افشاند و از همین جا، حکومت سراسر تباهی یزید را نشانه گرفت. امام حسین(ع)  که با درخواست های مکرر ولید و اصرار مروان بن حکم روبرو بود، در صورت باقی ماندن در مدینه، می بایست یکی از دو گزینه را می پذیرفت: یا با یزید بیعت کند و یا مخالفت و سرانجام درگیری و کشته شدن در مدینه، بدون این که به منظور اصلی اش که افشای حکومت غاصبانه یزید و ناحق بودن خلافت امویان بود، دست یابد. اما آن حضرت، تصمیمی دیگر گرفت و آن عبارت بود از هجرت از مدینه منوره؛ هجرتی بزرگ و سرنوشت ساز که درتاریخ اسلام و نهضت های اسلامی و عدالت خواهی، منزلتی بزرگ و   بی مانندی پیدا کرد و شگفتی همگان را برانگیخت. 
امام حسین(ع) به خانواده خویش و خاندان امیرمؤمنان(ع) آگاهی داد که قصد خروج از مدینه و هجرت از این شهر مقدس را دارد. به همین جهت تمام خاندان امیرمؤمنان(,) جز برادرش محمد حنفیه و فرزندانش، اعلام آمادگی کرده و برای هجرت و جهاد، در رکاب آن حضرت حضور یافتند. امام حسین(ع)، در انتهای شب یک شنبه، دو روز مانده به پایان ماه رجب سال 60 قمری، به طور آشکار و به قصد عمره راهی مکه معظمه گردید.(8)   
امام حسین(ع) هنگام خروج از مدینه، این آیه شریفه را که در شأن حضرت موسی(ع) به هنگام فرار از ستم فرعونیان نازل شده بود، تلاوت می کرد: فَخَرَج مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ، قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَومِ الظّالِمین َ؛ (9) 
پس در حالی که هراسان بود، از شهر بیرون شد و (در آن حال) گفت: پروردگارا! مرا از دست گروه ستم کاران رهایی ببخش. 
آن حضرت آیه مزبور را مکرر تلاوت می نمود و از راه عمومی و رسمی میان مدینه و مکه حرکت کرد. گروهی از همراهان عرض کردند: ای پسر رسول خدا,! اگر از راه معروف و شناخته شده نروید و مانند عبدالله بن زبیر از بیراهه سفر کنید، نیکوتر است و از گزند دشمنان ایمن خواهید بود. 
امام حسین(,) فرمود: لا، و الله لا افارقه حتی یقضی الله ما هو قاض؛ سوگند به خدا نه، من از این راه جدا نمی شوم تا خدا درباره ما آن چه خواسته است حکم نماید.(10) بدین گونه، آن حضرت به همراه خانواده و همراهان خویش، از مدینه راهی مکه معظمه گردید.
 امام حسین (ع) در شب جمعه، سوم شعبان سال 60 هجری قمری وارد مکه معظمه گردید و به هنگام ورود، این آیه را تلاوت می کرد: 
«و لَمّا تَوَجّهَ تِلْقاءَ مَدْیَن قالَ عَسی رَبّی اَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیل»(11)
 
 حرکت آن حضرت از مدینه، در 28 رجب و ورودش به مکه در سوم شعبان و در کل، به مدت پنج روز در راه بود. پس از آن که وارد مکه معظمه گردید، اهالی این شهر مقدس به استقبالش شتافتند. بزرگان و صاحب نفوذان مکه (اعم از ساکنان و زایران و حاجیان) هر روز به زیارتش رفته و از محضر پرفیض وی بهره مند می شدند. 
عبدالله بن زبیر که یک روز پیش از حرکت آن حضرت از مدینه، به سوی مکه گریخته و در این مکان مقدس، پناه گرفته بود، امید بسیار داشت که اهالی مکه وی را در مبارزه با یزید بن معاویه همراهی کرده و وی را در دست یابی به حکومت یاری کنند. ولی با تشریف فرمایی امام حسین}به مکه، اکثر مردم با امام حسین(ع)ارتباط برقرار کرده و از اهداف و انگیزه هایش باخبر شدند و بدین لحاظ عبدالله بن زبیر را به حاشیه راندند. 
بدین جهت عبدالله بن زبیر در باطن، از آمدن امام حسین(ع) به مکه معظه، ناخرسند بود و دلش می خواست که آن حضرت به هر بهانه ای، این شهر را ترک کند و زمینه را برای بلند پروازی های وی فراهم نماید. امام حسین(ع) بدون در نظر گرفتن جاه طلبی های عبدالله بن زبیر و سخت گیری های عاملان و مأموران یزید، به روشن گری مسلمانان در مکه پرداخت. 
آن حضرت از سوم شعبان تا هشتم ذی حجه، به مدت چهار ماه و پنج روز در مکه معظمه اقامت نمود و پس از آن که با دعوت انبوه و سراسری کوفیان مواجه گردید، در هشتم ذی حجه سال 60 قمری، مکه معظمه را به قصد کوفه ترک کرد.(12) 
....................................................................................................................
پی نوشت:
1- معالم المدرسیتن (سید مرتضی عسکری)، ج3، ص 55؛  
2- وقایع عاشورا (سید محمد تقی مقدم)، ص 156
3- معالم المدرستین، ج3، ص 57 
4- الارشاد (شیخ مفید)، ص 375 
5- وقایع عاشورا، ص 160؛ معالم المدرستین، ج3، ص 57
6- لهوف سید بن طاووس (ترجمه عقیقی بخشایشی)، ص 38
7- وقایع عاشورا، ص 164
8- الارشاد، ص 375؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 329
9- سوره قصص (28)، آیه 21
10- الارشاد، ص 337؛ وقایع عاشورا، ص 187
11- سوره قصص، آیه 22
12- نک: الارشاد (شیخ مفید)، ص 373؛ کلمات الامام الحسین(ع) (شریفی)، ص 305؛ لواعج الأشجان (سید محسن امین)، ص 32؛      منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 301؛ مناقب آل ابی طالب      (ابن شهر آشوب)، ج3، ص 240
 
برچسب ها : امام حسین
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٥/٧/۱۸ | نظرات ()

برچسب ها :
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/٧/٤ | نظرات ()

برچسب ها : کاریکاتور 1
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/٢/۱٢ | نظرات ()

نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/٢/۱٢ | نظرات ()
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/۱/٢٠ | نظرات ()

برچسب ها : برگی از خاطرات
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/۱/۱٩ | نظرات ()

«... مبارک باد بر شما چنین حکومتی که در آن اختلاف نژاد و سیاه و سفید و ترک و فارس و کرد و بلوچ مطرح نیست. همه برابرند و فقط در پناه تقوا و برتری به اخلاق فاضله و اعمال صالحه هست و تفاوت بین زن و مرد و بین اقلیت های مذهبی و دیگران در امر اجرای عدالت نیست...» 

از پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358 

امام خمینی قدس سره در تاریخ 12 فروردین 1358 پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی پیامی رادیو تلویزیونی فرمودند(1):

«خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستکبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیک است. من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند چنان که تاکنون غلبه کردند... من از عموم ملت ایران تشکر می کنم که در این رفراندوم شرکت کردند و رأی قاطع خودشان را که باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند... جمهوری اسلامی است که احکام مترقی او بر تمام احکامی که در سایر قشرها و سایر مکتب هاست تقدم دارد.»


برچسب ها : روز انتخاب
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/۱/۱٠ | نظرات ()

بچه‌ها تحویل سال یادش به خیر شلمچه  

چیده بودیم تو سفره سربند و یه سرنیزه

بچه‌ها خیلی گشتن تو جبهه سیب نداشتیم

 به جای سیب تو سفره کمپوتشو گذاشتیم

تو اون سفره گذاشتیم یه کاسه سکه و سنگ  

سمبه به جای سنجد، یه سفره رنگارنگ

اما یه سین کم اومد، یهو نگی چه سخته! 

همه با هم می گفتیم مصمم و با خنده

به جای هفتمین سین تو سفره سر می ذاریم 

سر کمه؛ هر چی داریم واسه رهبر می‌آریم

برچسب ها : هفت سین
نویسنده مهدی سرشار در ۱۳٩٤/۱/۸ | نظرات ()
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )